عشق آسمونی
عشق آسمونی
  
 
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
رتبه سنج گوگل
موضوع بندی
 
شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1386
قدرم بدان...
 

تا که بودیم نبودیم کشت ما را غم بی همنفسی    

حال که رفتیم همه یار شدند خفته ایم همه بیدار شدند 

 

بودیم کسی باور نمی داشت که هستیم       

باشد که نباشیم بدانند که بودیم

 

قدر آیینه بدانیم تا چو هست

نه در آن روز که افتاد و شکست

 


 
جمعه 21 اردیبهشت ماه سال 1386

به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم 

 

گفتمش بی تو چه میباید کرد ؟ عکس رخساره ی ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهایم کو ؟ تاری اززلف سیاهش راداد .. وقت رفتن همه رومیبوسید به من ازدور نگاهش راداد .. یادگاری به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد

 

 


 
پنجشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1386

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت…

گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان.

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد.

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد


 
پنجشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1386

دوست داشتن درست مثله ایستادن توی سیمان خیسه .

 هرچقدر بیشتر توش بمونی سخت تر جدا میشی

و اگر هم بتونی ازش بیرون بیای ،

حتما ردپات باقی میمونه!!!

 


 
پنجشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1386

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم و آرزو میکنم که کاش

 برای یک لحظه فقط یک لحظه آغوش گرمت را احساس کنم ، میخواهم

 سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه کم نشوم . تو مرا

به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه

تلاش کن اگر طاقت اشکهایم را نداری . در راه عشقی پاک تر و صادقانه تر،

 زیرا که من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را که از هم

جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و کلیدش را به سوی

آسمان خوشبختی ها روانه کردم چه شبها که تا سحر به یادت با

گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 کشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من ...

مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 36277


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
mi118.comدانلود و دنیای  بوت های جدید  یاهو  ۸
 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
انجمن‌های وب‌زیست - لینک باکس تمام اتوماتیک وب‌زیست - فروشگاه
designed and developed by masoud.j copy right 2007 allright reserved