زندگی ماشینی

روزگاری‌ یک‌ نگه‌، گرمای‌ صد آغوش‌ داشت‌         اشک‌ عاشق‌ مزّه‌ گل‌ چشمه‌های‌ نوش‌ داشت‌
 یک‌ نوازش‌ می‌زد آتش‌ بر دل‌ هر بی‌قرار            یک‌ سخن‌، پویائی‌ یک‌ بستر گل‌ پوش‌ داشت‌
  خنده‌ها بوی‌ خوش‌ عشق‌ و محبت‌ داشتند      چشمها گیرائی‌ یک‌ چشمه‌ خودجوش‌ داشت‌
   ای‌ که‌ آغوشت‌ ز سردی‌ می‌زند پهلو به‌ غم‌      یاد آن‌ روزی‌ که‌ آغوشت‌ تب‌ آغوش‌ داشت‌

پروردگارا، دوست دارم بر فراز آسمانها پر بگیرم وفریاد برآورم. در این دنیا که قلبها از آهن و سنگ و بی خبر از عاطفه اند، تو را به حرمت پاک آسمانی ها سوگند مرا به حال خود رها مکن.

وقتی زندگی ماشینی امروزی خسته ات می کند. وقتی زیر چرخ دنده های دنیای ماشینی له میشی و تگرگ دروغ و کینه یکریز رو سرت می باره، و ریا ذهن آدما رو پر کرده، جز روزنه ای که «خدا» می نامندش، مأمنی برایت باقی نمی مونه.
اینجاست که عشق در دل دریایی مردم باصفا، موج می زند و صداقت، کالای مصرفی هر روزشان است. درب مغازه دروغ، به علت فوت برادرش، حسد، همیشه بسته است!
مردمان روستای رهپویان عشق خدا، بر سینه کینه، دست رد زده اند. در سوپر مارکت روستا همه اجناس مارک صداقت بر خود دارد و از اجناس غیر استاندارد و فاقد هولوگرام وساخت کارخانه حسد ٬ کینه و دروغ خبری نیست آن جا همه اجناس با طعم و اسانس عشق عرضه میشه

در پهن دشت پر بار آبادی، کشاورزان رو میبینی بذر ایمان میپاشند و خوشه های عشق و محبت و صفا و یکرنگی درو میکنند 

راستی ما اینهمه دارایی با ارزش رو به چه قیمت فروختیم ؟

به قیمت زندگی مثلا مرفه ماشینی که مثلا لباسمون رو ماشین بشوره غذامون رو ماشین بپزه بجای بازو مون ماشین کار کنه و بجای قلب مون ...... راستی بجای قلب ماشینی هست که برامون از ایمان ٬عشق ٬ محبت ٬ صفا و صمیمیت بگه و بتونه این کلمات رو ترجمه کنه

دنیای عجیبیه خالق مغلوب مخلوق خودش شده

ماشین رو انسان ساخته ولی ماشین تعیین میکنه که انسان چطور فکر کنه ٬ چطور زندگی کنه و چطور بی عاطفه باشه و واسه اینکار امکاناتش رو هم در اختیارش میزاره

مثلا CALLER ID یا همون شماره انداز تلفن اول چک میکنیم که طرف کیه بعد خیلی راحت از جواب دادن طفره میریم و کار به جایی میرسه که همین ماشین به خودش هم کلک میزنه و با اینکه ما کاملا در دسترس هستیم این امکان رو به ما میده که با یه ترفند کوچولو به طرف اعلام بشه ‌‌*مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد * به همین راحتی

نظرات 3 + ارسال نظر
یاسمین(حرفهای یه دختر غمگین دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 08:47 ب.ظ http://rue.blogsky.com

نمی دانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا ؟ شاید خطاکردم ...
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی ،
نمی دانم چرا ؟ باکی ... ؟ کجا رفتی ؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید ،
ولی رفتی و بعد از رفتنت ،
رسم محبت در غمی خاکستری گم شد ،
ولی رفتی و بعداز رفتنت انگار کسی حس کرد،
که من بی تو ، هزاران بار در لحظه خواهم مرد
.
.
.
دلت شاد

ناصر پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:27 ق.ظ http://rozsard.blogfa.com

سلام خوبی یک وبلاگی به نام rozesard.blogky.comساخته ام دوست دارم شما مرا یاری کنید در ساختن این وبلاگ من شماره تماسو برای شما میل کردهام میتونی زنگ بزنی یا ایمیل بدی . منتظرت هستم.دوست خوبت.٪

[ بدون نام ] شنبه 19 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 08:19 ب.ظ

سحری هم استانی هستیم خیلی قشنگه ولی من داغوتنم
خستهاز همه چیز می خواهم زودتر برم از این دنیا با این که همکه چیز دارم ولی حس میکنم هیچی ندارم میدونی چرا چون در انتخابم اشتباه کردم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد